عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

33

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كرد سلطان او و زال را بخلاع شاهانه ملبّس كرده عطاياى بسيار بدانان داد و هردو روى بسيستان نهادند و زال چون هلال نو رو بترقّى نهاده زور سرپنجه همى فزود و در فنون جنگ‌آورى و رسوم ادارهء امور كشور و فرمانروائى داد لياقت همى داد سام از مشاهدهء كفايت و كاردانى پسر همچنان مسرور و مشعوف بود . چون زال بحدّ رشد و كمال رسيد سام به خيال افتاد كه لشگرى بهندوستان كشيده نظمى در امور آن كشور ايجاد و متمرّدين را مطيع و منقاد سازد بنابراين زال را با اختيارات مالى و غير آن بنيابت خود در سيستان و زابلستان برقرار و خود در رأس قشون بصوب مقصد حركت نمود . زال با همراهان او را مشايعت و پس از تحصيل اجازه بمقرّ خود سيستان مراجعت كرد و اوقات خود را گاه به منظور استفادهء حياتى به شكار و گاه به منظور استفادهء معنوى بمجالست با حكماء ميگذرانيد پس با همراهان و دوستان بسياحت ايالات مختلفهء مقرّ حكومت خود و باغات و مزارع آن پرداخت و بعدا ادارهء امور حكومت سيستان را بيكى از رؤساى لشكرى خود واگذار و خود با طنطنهء بسيار و جمعى از اخيار به راه افتاد در ضمن شكار و گردش باغات و مزارع و تفريح و تفرّج نقاط مختلفه گذارش به غزنه و از آنجاى به كابل افتاد . چون بنزديك شهر رسيد مهراب پادشاه كابل باستقبال او شتافته تحف و هداياى بسيار به او تقديم و با اعزاز و اكرام كمر به خدمت او بربست . زال به دو نزديك و با كرامش كوشيده او را بسفرهء خود دعوت كرد و با او به شكار پرداخت سپس خلعت فاخرى به او اعطاء و رخصت مراجعت به او داد . داستان زال و دختر مهراب شيرين‌ترين داستان عشاق همين كه مهراب ، زال را وداع گفت و از او مفارقت نمود زال رو بهمراهان كرده گفت : واقعا مهراب مردى محبوب و شجاع و مؤدّب است . يك از حضّار گفت : او را دختريست بنام رودابه « 1 » كه زيباترين بانوان عصر خويش و در جمال و كمال و

--> ( 1 ) روذاوذ .